ظاهرن این روزا فیلم زیاد می بینم :
۱. کازینو رویال: کاش منم یک جیمز باند داشتم که کلی هوامو داشت !
۲.تپه ها چشم دارند : در طول فیلم فقط به خودم فحش می دادم " خب لعنتی الان هدفت از دیدن این فیلما چیه ؟ "با سماجت نشستم و تا آخرش دیدم هر دو تا شو هم یک و هم دو !
مزخرفترین فیلمهایی بود که توی عمرم دیده بود م!
۳.کوهستان سرد :
" آقای اینمن عزیز ؛
از شمارش روز ها آغاز کردم
و بعد از آن کوهها
من دیگر هیچ کس و هیچ چیزی را نمی شمارم .
به جز امید به روزی که باز می گردی .
... از این ترس ساکت که ازآن سئوالی که همدیگر را دیدیم ...
جنگ بوده این جنگ وحشتناک که هر دوی ما را فراتر از این شمارش تغییر خواهد داد ."
-----
"یک بار دیگر توی آینه سالی نگاه کردم ولی اینبار چیزی نبود که به سمت من بیاید ...
فقط ابرها ... ابرها ... و بعد... خورشید!"
۴.گناه اصلی :
" ما یک وجه مشترک داریم ، هیچ کدوممون قابل اعتماد نیستیم "
۵. کلاغ پر:فیلم فارسی با پایان بندی رویایی .. مثل کتابهای فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی .. به همین مسخرگی ! پسر خوشگلا ... دختر خوشگلا ... هه..هه..هه.. تازه فهمیدم بی پولی یعنی چی ؟!
۶.دعوت:... و دعوت می شوند به یک بازی و بعد رقیبشان تنهایشان می گذارند... ترجیحن سکوت!
۷. دور تر از او :
"ـ سیگار رو ترک کردی ؟
- بله !
- من یاد گرفتم ترک کردنو ترک کنم !"
۸. سیلویا :برگرفته از داستان زندگی سیلویا پلات.
" یکبار می خواستم خودم رو غرق کنم ، اینقدر رفتم جلو ،ولی اون مثل یک چوب پنبه پرتم کرد بیرون ، انگار منو نمی خواست !"
Do you like a drink
What do you want
می خوام بمیرم ... خیلی می خوام بمیرم !"
۹.و ..و...و..و....
□□□□□□
روی تختم نشسته ام و از چند صد کیلومتر آن طرف تر هیچ انرژی در یافت نمی کنم . تنهایم ... تنهایم ... تنهایم ... و خرت خرت موریانه ها و بوی نفت و صدای فروغی با هم تلاقی شده اند .
لیوان چایم را سر می کشم ... تلخ ... سرد !
یکم توضیحات :------------------------------------------------------------------------
۱. یک شب برای رهایی از صدای خرت خرت موریانه ها با سرنگ پر از نفت افتادم به جون تخت ولی ظاهرن تمام تلاشم بیهوده بود و الان یک همزیستی بین من و موریانه ها برقرار شده است !
۲.دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش / خوب اگه خوب ، بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
۳.به قول مهسادیگه دلی نمونده که مراقبش باشیم !
با موریانه ها از تنهایی بهتره !
با شرشر بارون از دلزدگی ...
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت