آنچه متقاعد کننده است ، الزامن حقیقت نیست،...
1.اصلن به کسی چه مربوط که تو رفتی نمایشگاه کتاب تا کتاب بخری و بعد از چپ و راست و جلو و عقب انواع و اقسام آدمهای عصبی و سیاه پوش آمدند و بهت گفتند خانوم حجابتو رعایت کن ...شالتو بکش جلو... موهات از پشت دیده میشه ....دخترم شالتو بلندتر کن تا موهات پوشیده بشند ،دیده نشند! ...
" من دختر تو نیستم لعنتی " !
رفته بودم کتاب بخرم و لیست کتابها توی دستم عرق کرده بود ... به خیال خام خودم انجا را یک مکان فرهنگی تصور کرده بودم ... ولی با دیدن آن همه فقر فرهنگی بدجوری غمزده شدم ... ظاهرن انجا هم یک مکان مذهبی است و تو باید اجبارن به آیینشان درآیی و گرنه خدا نفرینشان می کند!
گریه ام گرفته بود ، هاج و واج مونده بودم ... یعنی چی ؟
" خب دیوونه تو که دفه اولت نیست ،از این چیزا می بینی ، چرا نمی خوای این قضیه رو هضم کنی "؟
سرخورده می شوی به سراغ یکی از مسئولین نمایشگاه می روی ..." آقا من دنبال ناشر خاصی هستم "، با نگاه خریدارانه اش سر تا پایت را ورنداز می کند ...
:آقا نشر چشمه اومده؟ "نه " ...مس؟"نه" ...نیلوفر؟"نه" ...امیر کبیر؟"نه"... پس کی اومده ؟ امامت! ولایت!... ِبه نشر (وابسته به آستان قدس رضوی ) ! ناشران قم! خانوم این همه ناشر...
:" ... بله ...! بله...! "
ببینم خانوم من شما رو قبلن جایی ندیدم ، خیلی قیافه ات آشناست ...." خر خودتی عوضی".
هنوز 30 دقیقه از ورودت به نمایشگاه بین المللی نمی گذرد که دست از پا درازتر ، عطایش را به لقایش می بخشی و کاغذ مچاله شده ی توی دستت را با عصبانیت پرت می کنی روی زمین !
"گور بابای هر چی قضیه ی فرهنگیه ! "
به سمت در خروجی می روی ... غرفه شیرینی های سنتی کرمانشاه توجه ات را جلب می کند .. یک جعبه کاک می خری و می روی به دیدن دوست وبلاگی ات " کتی " !
***
شاید آنقدر ها هم که فکر می کنیم زندگی سخت و پیچیده نیست ... کی می دونه ؟ ... کسی چه می دونه ؟
2. سهیلا: بعد از این همه آخرش نفهمیدم تو به چه چیزی امید داری، سمیه؟ !
من: سهیلا؛ باز منو انداختی توی هچل ها ...
"سرم را توی دستهایم می گیرم و بعد هر چی فکر می کنم یادم نمی آید اصلن برای چی زنده ام؟
زور می زنم تا شاید بهانه ای قشنگ تر از اجبار ، برای بودن ، پیدا کنم..".
3. آنچه متقاعد کننده است ، الزامن حقیقت نیست، صرفن متقاعد کننده است . یادداشتی برای خرها !
----------------------------------------------------------------------------------------
پ . ن. 1. دهمین نمایشگاه بین المللی خراسان – مشهد 23تا30آبان _ 14 الی 21
پ.ن.2. سهیلا ، بهترین رفیق سالهای تنهایی من !
پ. ن.3. نیچه بزرگ
پ.ن.4. بعد از اون بعدازظهر سگی یک شب به یاد ماندنی رو با دوست خوبم کتی و نیما همسرش داشتم.
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت