نگا کن پای آزادی این خاک /داره قشنگ ترین گلا می میره..

1.ظهر امروز که خبر را خواندم بیشتر شبیه یک شوخی احمقانه بود تا یک خبر موثق ...دوباره و سه باره و چندباره اخبار را زیر و رو کردم ، اما خبر واقعی بود....
2..تصورش هم وحشتناک است ولی ؛از دیروز دارم هی خودم را جای دختری می گذارم که گفته بود " نمی دانم فردا در مراسم تشییع جنازه پدرم چه پیش خواهد آمد ."و صبح از خانه* خارج می شود و هرگز بر نمی گردد...
پی نوشت: *زندان و خانه ,خانه و زندان وقتی دچار خفقانی زیاد با هم فرقی ندارند ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:0 توسط سمیه گروسی نژاد
|
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت