مادر میبافه 

پسر میجنگه

به نظر مادره این وضع خیلی طبیعیه.


- پدره چی؟ اون چیکار میکنه؟
- پدره کار میکنه....
زنش میبافه
پسرش میجنگه
خودش کار میکنه.
بنظر پدره این وضع خیلی طبیعیه.


- خوب، پسره چی؟
پسره اوضاع چجور میبینه؟
- پسره هیچی، هیچی که هیچی:
پسره، ننش میبافه باباش کار میکنه خودش میجنگه
جنگ که تموم بشه تنگ دل باباهه می چسبه به کار.


جنگ ادامه پیدا میکنه و مادره هم ادامه میده: میبافه
پدرهم ادامه میده: کار میکنه
پسره کشته شده، دیگه ادامه نمیده.
پدره و مادره میرن گورستون
بنظر پدره و مادره این وضع خیلی طبیعیه.


زندگی ادامه داره،
زندگی با بافتنی و جنگ و کار
با کار و جنگ و بافتنی و جنگ
زندگی
با گورستون.

 

شعر از ژاک پرور

ترجمه احمد شاملو