خانوادگی

مادر میبافه
پسر میجنگه
به نظر مادره این وضع خیلی طبیعیه.
- پدره چی؟ اون چیکار میکنه؟
- پدره کار میکنه....
زنش میبافه
پسرش میجنگه
خودش کار میکنه.
بنظر پدره این وضع خیلی طبیعیه.
- خوب، پسره چی؟
پسره اوضاع چجور میبینه؟
- پسره هیچی، هیچی که هیچی:
پسره، ننش میبافه باباش کار میکنه خودش میجنگه
جنگ که تموم بشه تنگ دل باباهه می چسبه به کار.
جنگ ادامه پیدا میکنه و مادره هم ادامه میده: میبافه
پدرهم ادامه میده: کار میکنه
پسره کشته شده، دیگه ادامه نمیده.
پدره و مادره میرن گورستون
بنظر پدره و مادره این وضع خیلی طبیعیه.
زندگی ادامه داره،
زندگی با بافتنی و جنگ و کار
با کار و جنگ و بافتنی و جنگ
زندگی
با گورستون.
شعر از ژاک پرور
ترجمه احمد شاملو
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:11 توسط سمیه گروسی نژاد
|
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت