چندگانه (چند پیشنهاد و یک ضد پیشنهاد)
1.گفتگو با سایه :
میشه گفت یه جور خوش شانسیه که از بین 300-400 تا فیلم خوشحال کلوپ (ازدواج صورتی و قرمز وسبز وآبی وبنفش و ... ازدواج و طلاق به سبک ایرانی و اخراحی ها 1و2و3و 1000و... ) این فیلم را بردارم و از قضا فیلم خوبی هم از آب دربیاد و اون هم در مورد آثار صادق هدایت !
"اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم فقط برای این است که خودم را به سایه ام معرفی کنم.سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هر چه می نویسم با اشتهای هر چه تمام تر می بلعد .برای اوست که می خواهم آزمایش بکنم، ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم ...."
گفتگو با سایه /خسرو سینایی /84
2.آدمها رویاپردازی می کنند تا بر اساس رویاهایشان واقعیت ها را بسازند . بیشتر اوقات هم رویاپردازان در همان دنیای تخیلی شان گیر می کنند و تمایلی ندارند از آن خارج شوند .اغلب ، همین رویاها پیش از آن که به تصورتان هم خطور کند فاتحه تان را خوانده است .
مرثیه ای برای یک رویا ، انتهای تلخ این رویاهای ناکام را به خوبی به تصویر کشیده است .
دارن آرنوفسکی /2000
3. Gosth writer* / Roman Pulaneski
I m his Gosth.
I m his Gosth writer.
* كسي كهبه جاي ديگران می نویسد .
4. " فقط کسی که خودش را می کشد بر روی خودش کنترل کامل دارد . "
نگاهی به زندگی چند عروسک خیمه شب بازی /اینگمار برگمان /1۹۸۰
5. " ...قد من از اون کوتاهتره و این از پاییز هم غم انگیزتره ..."

اون سال 3 میلیون بیکار داشتیم . ( الان خدا میلیون بیکار!)شهرداری 3 هزار نفر به عنوان رفتگر لازم داشت. صابر ابر یکی از افرادی بود که در آزمونهای تئوری و عملی در سن 25 سالگی ، موفق میشه یکی از اون 3 هزار نفر بشه ! عاشق پیشه است و دلش می خواسته شاعر بشه . شعرای شاملو رو حفظ و باقی ماجراهایی که در این فیلم برایش رخ می دهد .
یک فیلم هنری بدون حتی یک دقیقه ابتذال ،اکرانش توی این آشفته بازار فیلمهای سینمایی بیشتر شبیه یک معجزه است ...
کلمات کلیدی این فیلم :
ترور شخصیتهای ادبی و فرهنگی ( به گمانم اشاره ایست به قتلهای زنجیره ای سال 79)/راستی و چپی / بیکاری/ دربدری/ترس/فرار/تنهایی/ عشق/ بی پولی/روزنامه/شیر/ کتاب/شعر...همینا کافیه که بدونید نباید از دستش بدین . (مشهد_سینما قدس در حال اکران )
شاعر زباله ها / محمد احمدی/84
6. صفر متر بالای سطح گه ، یعنی این!*
چهارشنبه هاي لعنتي اسم قشنگي است.يك اسم غلط انداز كه منو ياد داستاني مينداخت كه راوي داستان با سه شنبه ها درگير بود . ظاهرا هدف كارگردان ، به تصوير كشيدن روز مرگي هاي جوانان بوده ،كه چندان هم موفق نبود. فيلم شعار زده اي كه در نهايت به سبك سريالهاي ايراني و حتي مبتذل تر از آنها پايان يافت .پر از ديالوگهاي بي سرانجام و يك طرفه كه در خلاء معلق مي ماندند، پر از بازيهاي ناشيانه و مصنوعي و فيلمبرداري مزخرف ، از همه اينها كه بگذريم، احساس كردم اين فيلم به سفارش صدا و سيماي ميلي ساخته شده است . يك فيلم سه ساعته كه حتي به لعنت خدا هم نمي ارزيد!
*از کتاب خداحافظ گری کور /رومن گاری
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت