گمشده ای در هیاهوی خاطره ها
گفت : تو كي هستي ؟
- : سميه !
گفت: اِ ، منم يه نوه دارم اسمش سميه است . ميشناسيش؟ !
- : فك كنم آره ، بشناسمش ...
□
مادر بزرگ ديگر كسي را در خانه به جا نمي آورد .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 19:24 توسط سمیه گروسی نژاد
|
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت