یک چند گانه ناآرام
1.ساعت 21:45، یک بعد ازظهر روز تعطیل ، در خیابان باشی ، گوشه خیابان منتظر تاکسی باشی و در آن فاصله زمانی کوتاه از موتورسیکلت گرفته تا کامیون و 18 چرخ و تریلی جلو پایت توقف کرده باشند و هر کدام به طریقی آزرده خاطرت کرده باشند و یک نفر هم از آن طرف خیابان تو کوک کارهایت باشد و پیس پیس کنان با نشان دادن پولهایش ....
2.ساعت 22 همان روز از تاکسی پیاده می شوی از آن طرف خیابان شاهد دعوای زوجِ جوانی باشی و زن هق هق کنان مسیرش را طی کند و مرد با لگد به جانش بیفتد و تو بغضت را ...
3.یک روز دیگر یک جای دیگر ترجیحا توی اتوبوس که عمومی تر است و قسمت خانومهایش هم باشد . خسته ای وجایی برای نشستن نباشد به میله اتوبوس تکیه داده باشی و با بندهای کوله ات بازی کنی و غرق در افکار در هم برهمت باشی "که اگر 2 ثانیه زودتر حرکت می کردم شاید اقای طوسی را می دیدم و مجبور نبودم باز برای دیدنش دوندگی کنم ... " کسی صدایت بزند خانوم ! و تو قامت دختر کوچولویی را جلویت ببینی که خیلی مودبانه جایش را به تو تعارف می کند ، از تو انکار از او اصرار و بالاخره قانع می شوی که نشستن از این تعارفات الکی خیلی بهتر است . می نشینی و در ذهنت دخترک را تحسین می کنی که با این سن وسال کمش چقدر مهربان است و بخشنده ...
4.همان جا همان فضا ، خانوم کنار دستی ات دختر جوانی باشد و با تشر به دخترک بگوید روسریت را سرت کن، گناه دارد ...و خانوم مسن روبرویت دخترک را سرزنش کند که چرا روسریت روی شانه هایت هست و چرا مانتو تنت نیست و ... و خانوم جوان کنار دستی ات حرفش را تایید کند که تقصیر این نیست و از این خزعولات ...و زن روبرویت حرفی بزند که چشمهایت از تعجب گرد شود ... این دختر به سن بلوغ رسیده و برجستگی های بدنش من که زن هستم تحریک می کند و تو خیره شوی به دخترک مهربان 7-8 ساله ای که کنارت ایستاده و دنبال برجستگی های خاص در آن اندام نابالغ بگردی ...
5....و ساعت 23:20 همان روز تعطیل آن جمله کذایی که روی دیواره رودخانه نوشته شده بود ناخودآگاه به خاطرت بیاید و خنده ات بگیرد که: ..." اگر به ناموس کسی به چشم بد نگاه کنی به ناموست به چشم بد نگاه می کنند .(پایگاه بسیج ...)"برای آنها "ناموس "چه مفهمومی می تواند داشته باشد ؟
پیاده روی های طولانی من پایانی نداشت