تبليغاتX
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ...
بازجو را <باز!><جو!>|جمعه 24 مهر1388-0:50
نه!

یافتنی ست

بازجویی ست

ـ اسم؟

-............

                    (به خیالشان من آن مهتابِ شقه شده را ندیده ام ؟)

ـ اسم؟

ـ.............

( جسد را به تاریخ غرقه به خون ٬در تالاری دراز بردند و آن چنان با خشونت که روی ِ رویایِ همه ی ِ کودکان عقرب رویید.)

ـ اسم ؟

ـ............

نه ! باز یافته نمی شود

اما

<باز!><جو!>

                                    تالارِ دراز و گلوی پر عقرب را

****

باز جو اینها را نوشته

من سکوت کرده ام !

 

زنده یاد محمد تقی صبور جنتی / تمام شد و رفت / مشهد /نشر گل آفتابگردان ۱۳۸۶

 

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
|شنبه 11 مهر1388-20:0

فروخت نام خودش را به ننگ زانو زد

تمام غیرت جنگل پلنگ زانو زد

فقط به خاطر کوهی که دوستش می داشت

فقط به خاطر یک مشت سنگ زانو زد

شکارچی به خودش گفت جوخه آماده

و در مقابل او با تفنگ زانو زد

گلنگدن به سهولت  کشیده شد آتش

 گرفت سینه او بی درنگ زانو زد

 

محمد سعید شاد / در استکان آخر /نشر جلیل /مشهد

 

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |