تبليغاتX
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ...
داره از ابر سیاه خون می چکه |یکشنبه 31 خرداد1388-2:30

این نوشته تقدیم به محبوبه عزیزم که می دانم این روزها هرگز از خاطره ذهنش پاک نخواهد شد .

سلام آقای رئیس جمهور ، خس و خاشاکیم به درک ما ککمان هم نمی گزد ، ما پوست کلفت تر از این حرفها هستیم . کلفت تر از این ها را هم 4سال قبلتر لابلای حرفهایت  به ما گفتید و ما به رویمان هم نیاوردیم.سالگرد ازدواجتان با  ریاست جمهوریتان همزمان شد ، مبارکتان باشد ، ولی یادتان باشد  توی همین روزها بود که دوستان ما توی خیابان ها کتک خوردند، کشته شدند، دستگیر شدند  و شما ککتان هم نگزید ! اصلا بعضی ها توی خیابان هم نبودند و کشته شدند، مصطفی غنیان دانشجوی سال آخر مهندسی  از روی بالکن منزلش فقط تجمع مردم را تماشا می کرد که تیر مستقیم توی سرش خورد و کشته شد !

بهزاد باشو (کاریکاتوریست ) و دوستانش (روزنامه نگار) توی خیابان دستگیر نشدند آنها توی منزلشان بودند که دستگیر شدند آقای رئیس جمهور !

انگار ما باید تقاص یک چیزهای دیگری را پس بدهیم، 4 سال بسمان نبود؟  4 سال آینده هم از آن شما باشد ، فرصت زیادی است برای نمایش قدرت!

و البته ما فراموشکار نیستیم و این روزها را هرگز فراموش نخواهیم کرد.

ولی آقای رئیس جمهور :

از این صندلی بوی خون می آید !

----------------------

 بهزاد عزیز به قول خودت : ما برای باطل شدن شناسنامه های بسیاری داریم!

محبوبه عزیزم :

می دانم

دیگر می دانم که ملافه های سپید

چیزی به جز توهم شبهای نشئگی و فیلترهای جویده شده

نیست!

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
خفقان یک|جمعه 29 خرداد1388-4:34

1.توی این  هوااای شرجی .. با این بدن خسته ...توی خیابونم ... مامورای نیروی انتظامی ..گشت ارشاد .. بسیجیا ، سربازای باتوم به دست و) ... به ازای هر نفر 10-15 تا مامور!) خودمو به جمعیت می رسونم ،به سربازی که کنارم ایستاده غضب آلود نگاه می کنم، با حالتی معصومانه میگه  : چرا این طوری به ما نگاه می کنید خانوم ؟

: از ما نترسید ما به شما کاری نداریم ، ما فقط سربازیم ، ما هم مثل شما دوست داشتیم تو جمعیت باشیم ! شما باید از اونا بترسید ،اونا وحشی اند ، به هیشکی رحم نمی کنند....

انگشت اشاره اش را دنبال می کنم ...ماموران یگان ویژه را نشان می دهد!


Where is my vote?.2

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
مهم تر از هر چیز که در دنیا وجود دارد|چهارشنبه 27 خرداد1388-5:20


اینجا زندگی در جریان است .

1.خانم X مستاصل است .خانم X اعصابش خورد است ، داد می کشد .آقای X می گوید: خانم چه کار به این بچه داری ؟ اینقدر سر به سرش نذار برو تو اتاقت!

این بچه 30 سالش هست.این بچه وقتی معتاد شد 20 سالش بود. این بچه وقتی معتاد شد که خانم X خانواده های معتاد را شناسایی می کرد و به انها رسیدگی می کرد!

خانم X روی تختش دراز کشیده از این شانه به آن شانه می شود .

خانم X توی تاریکی نشسته و فکر می کند!

آقای X کارشناس بهداشت و محیط است !

خانم X مددکار اجتماعی است!

2. جمله معروفی هست می گوید : دیکتاتورها یک شبه دیکتاتور نمی شوند. یکی از راههایی که انسانها را به دیکتاتوری و استبداد می کشاند قانون شکنی، قلب وقایع و مطرح کردن مسائل کذب است .

3. نامه اعتراضی محمد رضا شجریان به صدا وسیما :

از پخش آثارم خودداری کنید !

Where is my vote?.4


نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
ما هیچ ..ما نگاه !|شنبه 23 خرداد1388-4:17

ما به این بازیها عادت کردیم ...اینجا ایران است و با هر ترفندی که بتوانند ما رو به سخره می گیرند ... اینم یه بازی دیگه بود با مدادهای رنگ وارنگ ... با اسباب بازیهای جدید ... دارم خفه میشم از این همه کثافت کاری.. پست پایینو نگاه کنید وقتی گذاشتمش چقدر خوشحال بودم  ...

هیچ حرفی باقی نمی ماند ، همه چی از قبل مشخص بود ...حیف اون همه توهینایی که تو این چند روزه بهمون شد.. گفتیم جبران میشه اشکالی نداره ...نشد !

رسما به هیکلمان...

فکر کردند ما بر می گردیم به همون لابیرنت پیچ در پیچ خودمان نه ، این دفعه ساکت نمی نشینیم !

و هنوزم می گم :

فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست!

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
در جستجوی پاره های پراکنده ی گذشته ی دور|جمعه 22 خرداد1388-17:31

من سمیه گروسی نژاد بعد از ده سال سکوت با افتخار به میر حسِن موسوی رای دادم .

کد شعبه 104 شهرستان ساری

بیست و دوم خرداد 1388

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
از شب مانده هنوز دودانگی |دوشنبه 18 خرداد1388-3:50

1.به صفحه آخر شناسنامه ام نگاه می کنم ، پرونده روزهای بالغ شدنم بزرگ شدن ... مجموعا سه تا مُهر... و اخرینش مربوط به سال78 است .

 این افتخار نیست که من از سال 78 تا الان در هیچ برنامه ملی شرکت نکردم .

فاجعه است .بگذارید به حساب سرخوردگی از نظام، از آدمهایی که آمدند و رفتند و دروغ گفتند و هیچ کاری هم نکردند و ما را هی مایوس تر کردند و نسل  افسرده ای را پرورش دادند . (نسل سوخته )

 2.همچنان با  تمام وجود به این مسئله باور دارم ، اینکه سیاست بازی کثیفی است و ما همه تماشاچیان غیر حرفه ای این بازیها !

" فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست ."

3. با تمام این حرفها این روزها احساس می کنم دارم نفس می کشم.


4.یک خواننده  پیامی گذاشته تو برو دنبال همان هرزه هتل پلازا تو را چه به سیاست ..." اشاره به شعر گوشه سمت راست وبلاگ" این آدم اینقدر شعور ندارد که همه چیز را با هم قاطی نکند .شعر ، شعر است . بیان احساسات درونی ، یکی گفته ، یکی می خواند ، یکی لذت می برد .شاعر کس دیگری بوده و نه من !

کسی که دنبال برنامه های عمومی هست صرفا سیاسی نیست و در ضمن یک سیاستمدار هم ممکن است از شعر خوشش بیاید ، چون انسان است و انسان یعنی مجموعه احساسات!

و اینکه می گویم از دروغ متنفرم  و به این قضیه  اعتراض می کنم ، به نظر شما عجیب است ؟

و در ضمن رای دادن من  ، ربطی به سیاست ندارد.

تنها چیزی که من می خواهم  این است که دیگر کسی شعورم را با این اراجیف (همان با توهمات فا نتزی ) زیر  سئوال نبرد !

6.بعضی وقتا رفتارای بعضی از سران مملکتمون شبیه این  دیالوگ از فیلم short cut میشه :

توی این فیلم همه با آگاهی کامل به هم دروغ می گویند ، خیانت می کنند و عادتهای بد خود را همچنان ادامه می دهند و..

شری : اون یک دروغگوست ، گاهی اوقات برای اینکه خودم را سرگرم کنم ازش یک چیزهایی می پرسم .

ماریان: منظورت چیه ؟

شری : فقط برای اینکه ببینم چطور دروغ میگه ، اون هم خیلی راحت دروغ بعدی رو ردیف می کنه... منظورم اینه که بعضی از داستاناش جالبند ...واقعا جالبند !

7.بازگشت دوباره ام قرار نبود این طوری باشد و لی برای شروعی دوباره هیجان انگیزه!



نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
من هم رای خواهم داد |یکشنبه 17 خرداد1388-3:32
اره من از این موجود متنفرم

آره من یک رئیس جمهور مرتب می خواام

 اره من رئیس جمهور منطقی میخواام

آره رئیس جمهور صادق...

 رئیس جمهوری که با توهماتش زندگی می کنه  و با توهماتش زندگی و آینده کلی ها رو نابود می کنه و کرده رو نمی خوام ... 

من سرم درد می کنه ... من اعصابم خورد میشه .. از اینکه میاد و التماس می کنه جون ننه تون بیان به من رای بدین و بعد رای بیاره و رسما 4 سال دیگه از عمرمان به باد فنا بره!

------------------------

ساعت شهرداری همیشه خراب است

 اتوبوس ها دیر می ایند

 کوچه ها گِلی اند

 مردم فقیرند

 سلام آقای رئیس جمهور!


------------------

 خوب آقای پور حسین، کس دیگه نمونده پنبه شو بزنیم؟ ماشاله الا ماشاله تا دلتون بخواد این

عزیزان پرونده سیاه دارن پیش ما. نیمه پنهان همه سران اشرافی نظام رو می دونیم. آخ...آخ...

اگه دستم به خاتمی می رسید؟حیف قسر در رفت. کاری می کردم نتونه سرشو بلند کنه! ادامه مطلب

نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |