تبليغاتX
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ...
روی صندلی ردیف اول...|دوشنبه 28 بهمن1387-2:13

دستهایم را از توی دستهای زبرش بیرون می کشم و گونه اش را سریع می بوسم .

-" کار ندارین دیگه ؟ من برم ؟ از طرف من سلام ..."

حرفم را نیمه تمام رها می کنم .

" می خوام سر به تنشان نباشد ".

-نه ،مواظب خودت باش!

- باشه ، حتما.. بغضم را می خورم ...

" لعنتیا شما با من چکار کردین که این همه از همتون متنفرم ..."

کیفم را روی شانه ام جابجا می کنم . دستهایم را توی جیبهایم فرو می برم و تند تند از او دور می شوم .

پایم را که روی رکاب اتوبوس می گذارم کمک راننده اشاره می کند روی صندلی ردیف اول پشت سر راننده بنشینم .

توی صندلی خودم را ولو می کنم ... اتوبوس حرکت می کند . کم کم سرهای مسافران روی شانه های همراهانشان خم می شود...

"از آخرین باری که دیده بودمش خیلی پیرتر به نظر می رسید ..."

راننده از توی آینه نگاهم می کند ." بفرمایید چایی خانوم " و لیوان چایی را به دستم می دهد ...

 ممنونم آقا ( با لبخندی مصنوعی ) لیوان چای را از دستش می گیرم .

"... چال گونه هایش عمیق تر و کمرش خمیده تر و موهای سرش یک دست سفید شده بود ..."

سردم می شود کاپشنم را روی پاهایم می اندازم و چای غلیظ و تلخ را سر می کشم و زل می زنم به جاده تاریک روبرویم ،که حالا در استتار چشمهای خواب زده من است،روی صندلی ردیف اول پشت سر راننده !


نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
هیچ حرفی برای گفتن ندارم ...|پنجشنبه 24 بهمن1387-19:34
نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |
There's a road that I must go / There are short cuts that I know/ But I now that we'll make it event|سه شنبه 15 بهمن1387-2:4

Jamal Malik is one question a way from wining 20 million rupees.

How did he do it?

A: He cheated.

B: He is lucky.

C: He is a genius.

D: It is written!

این سرنوشته.. سرنوشتی که از قبل نوشته شده است !

Once again we play love's game…

---------

۱. می خواستم مطلبی در مورد میلیونر زاغه نشین بنویسم اما دیدم هر چی می خواستم بگم اینجا گفته شده است .

۲. عنوان از ترانه Camel/Starlight Rise است!

۳. همه عکسها برای فیلم میلیونر زاغه نشین است .

۴. عکسها در ادامه مطلب فراموش نشه ها ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سمیه گروسی نژاد |